فهرست عناوین [پنهان]
- تابآوری در ایران و جهان
- چارچوببندی نظری: تکامل مفهوم تابآوری در بستر آکادمیک جهانی
- نقدهای جامعهشناختی و الزامات عدالت اجتماعی در گفتمان جهانی تابآوری
- پارادایم تابآوری در ایران: تحول تاریخی و نقش مددکاری اجتماعی
- مدلهای بومیسازی شده تابآوری در ایران: رویکردها و سازوکارهای اجرایی
- تجربههای کاربردی تابآوری در محیطهای خاص ایرانی
- تحلیل تطبیقی، چالشها، و پیشنهادهای راهبردی
تابآوری در ایران و جهان
تابآوری: از سازه روانشناختی فردی در جهان تا پارادایم اجتماعمحور و بومی در ایران؛ تحلیلی تطبیقی بر مبانی نظری و مدلهای کاربردی
چارچوببندی نظری: تکامل مفهوم تابآوری در بستر آکادمیک جهانی
تعاریف چندوجهی و تحول پارادایمی
تابآوری، به عنوان یک سازه روانشناختی و اجتماعی، به صورت فرآیند و نتیجه «سازگاری موفقیتآمیز» با تجربیات دشوار، بحرانی یا استرسزا تعریف میشود.۱
فرد تابآور کسی است که از انعطافپذیری ذهنی، عاطفی و رفتاری خود برای تنظیم با تقاضاهای بیرونی و درونی استفاده میکند و از این طریق داراییهای شخصی خود را در برابر اثرات منفی استرسزاها حفظ میکند.۱
این سازه روانشناختی دشوار است که به صورت دقیق اندازهگیری شود، چرا که میتواند به طرق مختلفی تفسیر گردد.۲
تاریخچه این مفهوم نشاندهنده یک «تحول پارادایمی» قابل توجه است. در ادبیات اولیه روانشناسی، تابآوری اغلب با مفاهیمی چون «نفوذناپذیری» یا «شکستناپذیری» (Invulnerability) مترادف تلقی میشد.۳
این دیدگاه، تابآوری را به عنوان یک «صفت شخصیتی» ثابت و ذاتی میپنداشت که فرد یا آن را دارد یا ندارد، و آن را کیفیتی تقریباً فراانسانی میخواند.۳
با این حال، پژوهشهای رشدی نشان دادند که تابآوری یک صفت ثابت نیست، بلکه یک «فرآیند پویا» (Dynamic Process) است که در طول زمان و در تعامل با تغییرات شرایط زندگی، نقاط قوت و آسیبپذیریهای جدیدی را پدیدار میسازد.۳
در دیدگاههای نوین، تابآوری صرفاً بازگشت به وضعیت اولیه (Bouncing Back) نیست، بلکه شامل «سازگاری مثبت» (Positive Adaptation) و امکان «تحول و رشد مثبت» (Bouncing Forward) در پی چالشها و ناملایمات است.۳
جورج بونانو (George Bonanno) تابآوری هیجانی را به عنوان یک مسیر پایدار عملکرد سالم پس از یک رویداد بسیار نامطلوب تعریف میکند و بر «انعطافپذیری تنظیمی» به عنوان یک مؤلفه کلیدی تأکید میورزد.
کار او نشان داده است که تابآوری پدیدهای رایج است، موقعیتی است و میتواند از طریق پژوهشهای طولی اندازهگیری شود.۵ چارچوبهای نظری جدیدتر، مانند چارچوب ART (Adaptation, Resources, Threats)، دیدگاههای فرارشتهای را یکپارچه میکنند.
این چارچوب بر تعامل دینامیک میان شناسایی منابع، بازتعریف تهدیدات به عنوان چالش، و سازگاری انطباقی تأکید دارد، که این امر نشاندهنده لزوم فهم یکپارچه مکانیسمهای تابآوری در زمینههای واقعی است.۶
الزامات چندسطحی و بینرشتهای در پژوهش جهانی
مطالعه تابآوری دیگر نمیتواند محدود به حوزه روانشناسی باشد. آکادمی جهانی به این اجماع رسیده است که بررسی تجربی این سازه باید از منظر «سطوح تحلیل چندگانه» انجام شود.۷
این سطوح شامل متغیرهای ژنتیکی، اپیژنتیک، رشدی، جمعیتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است.۴ این رویکرد چندعاملی نشان میدهد که تابآوری محصول مجموعهای از تعاملات پیچیده است که فرد و محیط را شامل میشود.
همچنین، پژوهشهای جهانی بر اهمیت منابع حفاظتی بیرونی و اجتماعی تأکید دارند. تابآوری نه تنها توسط سرسختی ذهنی، بلکه با روابط، معناسازی و منابع شکل میگیرد.۵
عواملی چون «روابط نزدیک با بزرگسالان حامی»، «مدارس مؤثر» و «پیوند با بزرگسالان صالح در جامعه وسیعتر» به طور مکرر به عنوان عوامل حفاظتی در مطالعات مختلف برجسته شدهاند.۴
علاوه بر این، پژوهشها نشان دادهاند که میتوان مهارتها و منابع مرتبط با سازگاری مثبتتر را «پرورش داد و تمرین کرد».۱
به عنوان مثال، احساسات مثبت، معنا و دورنمای زمانی، و مداخلات مبتنی بر روانشناسی مثبت (مانند شفقت به خود) ظرفیت بلندمدت افراد را برای عملکرد بهتر در مواجهه با مشکلات افزایش میدهند.۵
تحول مفهومی تابآوری از یک صفت ثابت به یک فرآیند پویا و قابل توسعه، توجیه علمی لازم را برای تمامی برنامههای مداخلهای و آموزشی فراهم میآورد.
به علاوه، تأکید صریح ادبیات جهانی بر لزوم در نظر گرفتن عوامل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در مدلهای تابآوری ۴، از منظر آکادمیک، تلاشها برای گذر از مدلهای صرفاً روانشناختی به مدلهای اجتماعمحور و مددکاری اجتماعی را کاملاً توجیه میکند.
نقدهای جامعهشناختی و الزامات عدالت اجتماعی در گفتمان جهانی تابآوری
نقد فردیسازی و خطر سرزنش قربانی
علیرغم ارزش مفهومی تابآوری در تشویق سازگاری مثبت، آکادمی جهانی نقدهای جدی را به کاربرد غالب این سازه وارد کرده است.
یکی از انتقادات محوری، «اتکای بیش از حد» مدلهای روانشناختی به عوامل فردی و در نتیجه، «غفلت از زمینههای فرهنگی-اجتماعی گستردهتر» است.