وقتی او آقای شهید ایران شد؛ چرا راهی جز ارتقای تابآوری ملی ایران نداریم؟
پایگاه خبری مددکار نیوز – قدرت ملی ایران را نمیتوان صرفاً با شاخصهای نظامی، اقتصادی یا سیاسی سنجید. قدرت واقعی یک کشور در لحظهای آشکار میشود که با فشار، بحران، تهدید، جنگ، تحریم، نااطمینانی، عملیات روانی و ضربههای پیدرپی مواجه میشود و با وجود همه این فشارها، همچنان قادر است انسجام خود را حفظ کند، تصمیم بگیرد، از منافع ملی صیانت کند و مسیر توسعه و بازسازی خود را ادامه دهد. از این منظر، یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی ایران در دهههای پیش رو، «تابآوری ملی» خواهد بود.
وقتی یک ملت یکی از سختترین دورههای تاریخی خود را تجربه میکند، مسئله فقط این نیست که چه مقدار قدرت در اختیار دارد؛ مسئله مهمتر این است که این قدرت تا چه اندازه پایدار، قابل اتکا، سازمانیافته و قابل بازتولید است. کشوری که در برابر یک شوک بزرگ دچار فروپاشی اقتصادی، اجتماعی، روانی یا نهادی شود، حتی اگر در مقطعی از ظرفیتهای قابل توجه برخوردار باشد، از منظر راهبردی آسیبپذیر است. در مقابل، کشوری که بتواند از دل بحران، ظرفیتهای جدید خلق کند، اعتماد عمومی را بازسازی کند، زیرساختهای حیاتی خود را حفظ نماید و از تجربه بحران برای اصلاح ساختارهای خود استفاده کند، در حقیقت در حال تبدیل تهدید به سرمایه راهبردی است.
تابآوری ملی ایران بنابراین نباید با «تحمل کردن» اشتباه گرفته شود. جامعه تابآور جامعهای نیست که فقط رنج بیشتری را تحمل کند؛ جامعه تابآور جامعهای است که بتواند فشار را مدیریت کند، خسارت را کاهش دهد، از سرمایههای انسانی و اجتماعی خود محافظت کند، تصمیمهای درست بگیرد و پس از بحران با ظرفیت بالاتری به مسیر خود بازگردد. تابآوری ملی نیز دقیقاً همین منطق را در مقیاس کشور دنبال میکند.
ایران در محیطی قرار دارد که مجموعهای از فشارهای همزمان و چندلایه را تجربه میکند. فشار اقتصادی، تحریم، تهدیدهای امنیتی، جنگ اطلاعاتی و ادراکی، تغییرات اقلیمی، بحران آب، آسیبپذیری برخی زیرساختها، مهاجرت سرمایه انسانی، فرسایش اعتماد اجتماعی و فشارهای روانی ناشی از نااطمینانی، هرکدام بهتنهایی میتوانند بخشی از ظرفیت ملی را تحت تأثیر قرار دهند. خطر اصلی زمانی شکل میگیرد که این بحرانها به یکدیگر متصل شوند و یک «بحران مرکب» ایجاد کنند. در چنین شرایطی، تابآوری ملی دیگر یک موضوع دانشگاهی یا یک مفهوم انتزاعی نیست؛ بلکه به یکی از الزامات بقا، ثبات و پیشرفت کشور تبدیل میشود.
ارتقای تابآوری ملی ایران از اقتصاد آغاز میشود، اما به اقتصاد ختم نمیشود. اقتصاد تابآور اقتصادی است که در برابر شوکهای خارجی و داخلی، توان ادامه فعالیت داشته باشد. وابستگی بیش از اندازه به یک منبع درآمد، یک بازار، یک مسیر تجاری یا یک زنجیره تأمین، آسیبپذیری ایجاد میکند. در مقابل، تنوعبخشی به اقتصاد، تقویت تولید داخلی، توسعه اقتصاد دانشبنیان، حمایت واقعی از کسبوکارهای کوچک و متوسط، تقویت زنجیرههای تأمین داخلی، افزایش بهرهوری و توسعه بازارهای متنوع خارجی میتواند ظرفیت بازگشت اقتصاد ایران را افزایش دهد. تابآوری اقتصادی به معنای اقتصاد بسته و منزوی نیست؛ بلکه به معنای اقتصادی است که ضمن تعامل با جهان، در برابر اختلال در هر یک از مسیرهای خارجی، امکان ادامه حیات و بازسازی خود را حفظ کند.
اما هیچ اقتصادی بدون سرمایه انسانی و اجتماعی تابآور نخواهد بود. انسان، مهمترین زیرساخت تابآوری کشور است. جامعهای که متخصصان، کارآفرینان، معلمان، پزشکان، مددکاران اجتماعی، روانشناسان، پژوهشگران، خبرنگاران، مدیران و نیروهای متخصص آن احساس بیاثر بودن یا بیافقی کنند، بخشی از ظرفیت راهبردی خود را از دست میدهد. بنابراین سیاست ملی تابآوری باید به حفظ، توانمندسازی و مشارکت سرمایه انسانی توجه ویژه داشته باشد. کشور قدرتمند کشوری نیست که صرفاً نیروی انسانی فراوان داشته باشد؛ کشور قدرتمند کشوری است که بتواند استعدادهای خود را حفظ کند، به آنها امکان اثرگذاری بدهد و از دانش و تجربه آنان برای حل مسائل ملی استفاده کند.
در این میان، سرمایه اجتماعی اهمیت ویژهای پیدا میکند. در شرایط بحرانی، اعتماد عمومی یک دارایی راهبردی است. مردم باید بدانند که اطلاعات رسمی قابل اتکاست، تصمیمهای دشوار بر اساس منافع ملی اتخاذ میشوند و نهادهای مسئول در برابر بحران، پاسخگو و قابل دسترس هستند. هر اندازه فاصله میان مردم و نهادها بیشتر شود، هزینه مدیریت بحران افزایش پیدا میکند. بنابراین ارتقای تابآوری ملی بدون ارتقای اعتماد عمومی، شفافیت، پاسخگویی و ارتباط مؤثر با جامعه امکانپذیر نیست.
یکی از جدیترین عرصههای تابآوری ملی در جهان امروز، «تابآوری ادراکی» است. جنگهای معاصر تنها در میدان نظامی رخ نمیدهند. روایتها، شبکههای اجتماعی، اخبار جعلی، شایعات، اطلاعات ناقص و محتوای هیجانی میتوانند بر ادراک یک جامعه از قدرت، آینده و حتی واقعیت تأثیر بگذارند. در چنین شرایطی، هر اظهارنظر نسنجیده، هر خبر تأییدنشده و هر تحلیل هیجانی میتواند بهصورت ناخواسته در خدمت افزایش اضطراب عمومی قرار گیرد. دفاع از منافع ملی به معنای حذف نقد و پرسشگری نیست؛ برعکس، جامعه تابآور جامعهای است که بتواند نقد حرفهای را از تخریب، تحلیل را از شایعه و اطلاعرسانی مسئولانه را از عملیات روانی تفکیک کند.
رسانهها در این میان نقشی تعیینکننده دارند. رسانه تابآور رسانهای نیست که صرفاً اخبار خوشایند منتشر کند؛ رسانه تابآور رسانهای است که در سختترین شرایط نیز دقیق، مسئولانه، مستند و حرفهای باقی بماند. جامعه برای عبور از بحران به اطلاعات نیاز دارد، نه به التهاب. به همین دلیل، ارتقای سواد رسانهای مردم، آموزش خبرنگاران در حوزه بحران، توسعه روزنامهنگاری دادهمحور و تقویت ارتباط میان نهادهای علمی و رسانهای، بخشی از زیرساخت تابآوری ملی محسوب میشود.
تابآوری ملی همچنین بدون آمادگی نهادی امکانپذیر نیست. کشور باید پیش از وقوع بحران، سناریوهای مختلف را شناسایی کرده باشد. زیرساختهای حیاتی همچون انرژی، آب، ارتباطات، حملونقل، نظام بانکی، سلامت، زنجیره تأمین غذا و خدمات عمومی باید از منظر تابآوری ارزیابی شوند. پرسش اساسی این نیست که «آیا بحران رخ خواهد داد؟» بلکه این است که «اگر بحران رخ داد، کشور تا چه اندازه قادر به ادامه کارکردهای حیاتی خود خواهد بود؟» این تغییر نگاه از واکنش پس از بحران به آمادگی پیش از بحران، یکی از بنیادیترین اصول حکمرانی تابآور است.
تابآوری ملی همچنین نیازمند غیرمتمرکزسازی هوشمند ظرفیتهاست. اگر تمام ظرفیتهای حیاتی یک کشور در چند نقطه محدود متمرکز باشند، یک آسیب میتواند پیامدهای زنجیرهای ایجاد کند. توسعه ظرفیتهای منطقهای، تقویت مدیریت بحران در استانها و شهرها، افزایش توان سازمانهای محلی، آموزش جوامع محلی و ایجاد شبکههای داوطلبانه میتواند به کشور اجازه دهد حتی در شرایط اختلال در بخشی از ساختار مرکزی، خدمات ضروری را حفظ کند.
در این میان، مددکاری اجتماعی و علوم اجتماعی نیز نباید در حاشیه سیاست تابآوری قرار بگیرند. بحران فقط ساختمانها و زیرساختها را تخریب نمیکند؛ روابط انسانی، خانوادهها، معیشت، سلامت روان، اعتماد اجتماعی و احساس امنیت را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. جامعهای که پس از بحران با انباشت آسیبهای اجتماعی رها شود، ممکن است از نظر فیزیکی بازسازی شده باشد اما از نظر اجتماعی همچنان شکننده باقی بماند. بنابراین سیاست تابآوری ملی باید بازسازی اجتماعی و روانی را همسنگ بازسازی اقتصادی و فیزیکی مورد توجه قرار دهد.
از سوی دیگر، ایران برای ارتقای تابآوری خود نیازمند یک فرهنگ ملیِ «حل مسئله» است. جامعهای که همه مسائل خود را به دشمن، دولت، شرایط اقتصادی یا عوامل بیرونی نسبت دهد، بخشی از ظرفیت کنشگری خود را از دست میدهد. در مقابل، جامعهای که در کنار شناخت تهدیدهای خارجی، نقاط ضعف داخلی خود را نیز صادقانه میبیند، امکان اصلاح پیدا میکند. تابآوری به معنای انکار ضعفها نیست؛ اتفاقاً نقطه آغاز تابآوری، شناخت واقعبینانه آسیبپذیریهاست.
در همین چارچوب، نقد سازنده باید بخشی از قدرت ملی تلقی شود. هیچ کشوری با پنهان کردن خطاهای خود قدرتمندتر نمیشود. قدرت پایدار زمانی شکل میگیرد که نظام تصمیمگیری بتواند خطا را شناسایی کند، از آن یاد بگیرد و از تکرار آن جلوگیری کند. بنابراین تابآوری ملی مستلزم وجود سازوکارهای یادگیری نهادی است؛ یعنی هر بحران باید پس از پایان، به یک پرونده ملی برای استخراج درسآموختهها تبدیل شود.
موضوع دیگری که نباید نادیده گرفته شود، تابآوری نسل آینده است. اگر نسل جدید فقط با ادبیات بحران، تهدید و ناامیدی تربیت شود، ممکن است از نظر روانی فرسوده شود. در مقابل، اگر آموزش ملی بر مهارت حل مسئله، تفکر انتقادی، همکاری، مسئولیتپذیری، سواد رسانهای، کارآفرینی، امید واقعبینانه و مشارکت اجتماعی تأکید کند، کشور در بلندمدت سرمایهای ایجاد خواهد کرد که در برابر بحرانهای آینده بسیار ارزشمندتر از بسیاری از تجهیزات مادی خواهد بود.
ایران برای قدرتمندتر شدن بیش از هر چیز به یک «معماری ملی تابآوری» نیاز دارد؛ معماریای که اقتصاد، جامعه، سلامت، آموزش، رسانه، زیرساخت، محیط زیست، امنیت، حکمرانی و سرمایه انسانی را جدا از یکدیگر نبیند. بحرانهای جدید مرزهای سنتی میان این حوزهها را از بین بردهاند. قطع یک زیرساخت میتواند بحران اقتصادی ایجاد کند؛ بحران اقتصادی میتواند فشار اجتماعی ایجاد کند؛ فشار اجتماعی میتواند بر سلامت روان اثر بگذارد و بحران روانی میتواند اعتماد عمومی را کاهش دهد. بنابراین پاسخ ملی نیز باید شبکهای و چندبعدی باشد.
در چنین نگرشی، قدرت ملی ایران صرفاً در توانایی «ایستادن» خلاصه نمیشود؛ قدرت واقعی در توانایی «ایستادن، یاد گرفتن، اصلاح کردن و قدرتمندتر بازگشتن» است. این همان نقطهای است که مفهوم تابآوری ملی از مقاومت صرف فراتر میرود و به یک راهبرد توسعه تبدیل میشود.
در شرایطی که کشور با فشارهای گوناگون مواجه است، ادبیات عمومی نیز اهمیت فراوانی دارد. نباید با اظهارات سخیف، هیجانی، بیپایه یا نسنجیده، ناخواسته به دشمنان و جریانهای مخالف منافع ملی امکان بهرهبرداری روانی داد. این به معنای تعطیل کردن نقد نیست؛ بلکه به معنای ارتقای کیفیت نقد و مسئولیتپذیری در گفتار عمومی است. نقد میتواند کشور را قویتر کند، اما تخریب بیحساب میتواند سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را فرسوده کند. جامعه تابآور به جای پنهان کردن واقعیت، واقعیت را دقیق میبیند و برای اصلاح آن راه پیدا میکند.
و شاید در اینجا معنای آن جمله که «راهی جز قدرتمندتر شدن نیست» روشنتر شود. قدرتمندتر شدن فقط به معنای افزایش توان دفاعی یا اقتصادی نیست. ایران زمانی واقعاً قدرتمندتر میشود که خانواده ایرانی تابآورتر، اقتصاد ایرانی مقاومتر در برابر شوک، جوان ایرانی امیدوارتر و توانمندتر، رسانه ایرانی حرفهایتر، نهادهای ایرانی پاسخگوتر، زیرساختهای ایرانی ایمنتر و جامعه ایرانی منسجمتر شود. قدرت ملی حاصل جمع همین ظرفیتهاست.
اگر ایران بخواهد در برابر آخرین ضربهها نیز بایستد و کم نیاورد، نباید فقط به ظرفیت تحمل خود تکیه کند؛ باید ظرفیت بازسازی، یادگیری و جهش خود را افزایش دهد. آینده متعلق به کشورهایی نیست که هیچگاه بحران را تجربه نمیکنند؛ چنین کشوری وجود ندارد. آینده متعلق به کشورهایی است که بحران را به فروپاشی تبدیل نمیکنند و از هر بحران، ظرفیت تازهای برای رشد میسازند.
تابآوری ملی ایران در نهایت یک پروژه صرفاً دولتی نیست. دولت، دانشگاه، رسانه، بخش خصوصی، سازمانهای مردمنهاد، نهادهای فرهنگی، خانوادهها و خود مردم، هرکدام بخشی از این معماری را تشکیل میدهند. هر اندازه این اجزا هماهنگتر عمل کنند، ظرفیت ملی برای مواجهه با بحران افزایش خواهد یافت.
ایران برای آینده خود به امیدی واقعبینانه نیاز دارد؛ نه امیدی مبتنی بر انکار مشکلات و نه ناامیدی مبتنی بر بزرگنمایی شکستها. امید تابآور از شناخت دشواریها و باور به امکان حل آنها ساخته میشود. چنین امیدی میتواند جامعه را از حالت انفعال خارج کند و به سمت کنشگری، مشارکت و ساختن آینده سوق دهد.
وقتی یک ملت در برابر فشارهای بزرگ ایستاده است، مهمترین پرسش دیگر این نیست که «آیا میتوانیم دوام بیاوریم؟» پرسش بزرگتر این است که «چگونه میتوانیم از این مرحله عبور کنیم و از آن قویتر بیرون بیاییم؟» پاسخ این پرسش در مفهوم تابآوری ملی نهفته است.
ایران قدرتمندتر خواهد شد، اگر قدرت خود را فقط در مقابله با تهدیدها نبیند و همزمان برای کاهش آسیبپذیریهای داخلی نیز سرمایهگذاری کند. ایران تابآور ایرانی است که هم قدرت دفاع از خود را دارد و هم قدرت اصلاح خود؛ هم توان ایستادگی دارد و هم توان یادگیری؛ هم میتواند ضربه را تحمل کند و هم میتواند پس از ضربه، مسیر پیشرفت را با ظرفیت بیشتری ادامه دهد.
تابآوری ملی، در نهایت هنر تبدیل بحران به ظرفیت، فشار به تجربه، تجربه به یادگیری و یادگیری به قدرت است.
و شاید این دقیقترین معنای «راهی جز قدرتمندتر شدن نیست» باشد؛ ایران برای ماندن، باید تابآورتر شود و برای قدرتمندتر شدن، باید تابآوری ملی خود را به یک راهبرد دائمی و فراگیر تبدیل کند.
- یادداشت اختصاصی از دکتر جواد طلسچی یکتا
- بنیانگذار رسانه تاب آوری ایران و سردبیر پایگاه خبری مددکار نیوز



